نقطه سر خط

نقطه سر خط

توانم تقسیم شد بر روی ضرب آهنگ حاکمیت و غم هایم جمع گشت خوشحالی ازم کم شد

۲ سال از وقتی که به جنگ سوم جهانی اعزام  شدم میگذرد این آخرین نوشته ای است که برایت مینویسم . رها دخترک عزیز من ، دست های پدرت که همیشه جایگاهی بر لب های گرم و ناز تو بود حال به خون صد ها انسان آغشته است انسان هایی که آن ها را نمیشناختم اما با فکر کردن به اینکه آن ها هم همانند من بازیچه تصمیم سیاست مداران بودند عذاب وجدان سختی گرفته ام . خانواده های آن ها الان  چشم به امیدی واهی برای زنده ماندن آن ها دوختند  که در آخر آن امید و آرزو قرار است به حقیقتی تلخ تبدیل شود حقیقتی که با دست های پدرت ساخته شده ، من آنها را کشته ام .....

بیدارم که از خواب نپرم

مبهم مبهم مبهم · 7 اردیبهشت ·

زیر سلطه نور ماه  آسمان به نهایت زیبایی که میتوانست رسیده  اما این زیبایی به اون بالاها مربوط میشه  این پایین  انقدر  غرق در جنگه که فاقد از هرگونه زیبایی شده و عجب تناقضی عجیبی . جهان همواره در تناقض میزیسته  حکومت های جنگخواهی که پرچم صلح را تکان میدادند، جالبه مگه نه ؟ در زیر گرد و غبار جنگ سوم جهانی  زیبایی  ها به زیر خاک رفته . البته تناقض شامل حال خود طبیعت هست فرض کنید که زمینی که از خون انسان  سیراب شده   همچنان همان  مادر همیشه بهار است که سرسبز مانده  و این خود تناقضی تلخ است  

جنگ سوم جهانی  جهان را از مشرق تا مغرب ، از شمال تا جنوب  همه کشور ها را درگیر خود کرد یک نبرد بسیار تمام عیار .  این جنگ به علت زیاده خواهی دولت کشور های پیشرو آغاز شد جنگی که تصمیم دولت مردان بود اما بر سر عوام خراب شد ، استفاده از سلاح های کشتار جمعی ، باران های اسیدی پیاپی  ، جغرافیای آلوده شده به رادیو اکتیو و...... همه این ها از آثار این جنگی بود که دولت مردان  در یک شام بسیار مجلل پشت میز بسیار گرانبهای کاخ های بزرگشان تصمیم آغازش را گرفتند .

 

کالبد ها رو زمین می افتادند در آنجا که مرمی ها جامه میدریدند. این زندگانی چیزی جز نبرد نیست ، نبرد برای بقا ، نبرد برای تحمیل عقیده ، نبرد برای کنترل بشریت و از همه مهم تر نبرد برای فتح ......