و تن تو وطن من است
· 30 اردیبهشت · خواندن 2 دقیقه ای که جانم به فدای آن چهار رنگت در روزگاری که پرستیدنت دوره ای شده و پرستندگان راستین تو را فروشندگانت خطاب میکنند ترجیحم حفظ سکوت معنا داریست که افزاینده صدای کرکس هایی است که دور کالبد نیمه جانت میچرخند و به تو صدمه میزنند و اشک تمساح برایت میبارند اما تو که خود بهتر میدانی من منتظر چه هستم من منتظر فرصتی هستم که لاشه ات را از دست این کرکس ها نجات دهم تا در آغوشت بگیرم و باهم بر غم هایمان اشک بریزیم و از این تکه از تاریکی هم گذر کنیم تا شاید به نور برسیم نوری که برازنده زیبایی وجودی تو بوده . زیبایی انعکاسی از توست نه یک صفت برای توصیف تو به خاک خون خیزت قسم تنفس برایم حرام باشد اگر فکر فروختنت را کرده باشم .
اما برای نجاتت به کمک شیر احتیاج داشتم تو که این جنگل را بهتر از من میشناسی طبیعت چرخه خود را حاکم است و هیچگاه طبیعت تبعیت از چیزی را نمی پذیرد ، گردش این چرخه هم بسیار ساده است دوای درد کرکس ها تنها شیر است . ای که نامت سر آغاز همه ی جمله هایم ، کرکس هایی که خودشان با شغال و روباه همدست شده اند به من انگ فروختنت تو را به شیر میزنند ، من را در مقابل آن ها توانی نیست من فقط دلم میخواهد تابیدن نور بر روی تن زیباییت را دوباره نظاره کنم لال شوم اگر فریاد من چیزی جز این باشد من دشت هایت را دست و هوایت را تنفس میکنم پست تر از کرکس ها باشم اگر بخواهم قبله ای غیر از تن زیبایت و معبودی به جز تو ای آنکه زیبایی حتی نمی تواند توصیفت را بکند داشته باشم بر من بهشت جهنم شود اگر بهشتی غیر از تو داشته باشم امیدوارم روزی برسد که بر روی سبزه بریزم تا سبز شوی ابر ها را برایت به خدمت بگیرم تا به سپیدی برسی و از خونم بهت ببخشم تا سرخ شوی و خورشید را برایت دربند گیرم تا دوباره همانی شوی که تاریخ ازت انتظار داشت و اگر آن روز برسد و من نباشم گور بر من حرام باشد اگر در آغوشی به جز تن تو در خواب فرو رفته باشم .