گرگ و تار

مبهم مبهم مبهم · 29 اردیبهشت · خواندن 1 دقیقه

درک نمی کنم چرا بعد این همه ترس و خونی که راه انداختم باز هم رعیت رعایت نمیکنه ، اونها باید مالیات هاشون رو  هر ماه از ماه قبل بیشتر به داروغه بپردازند هیچ کس هم حق هیچگونه حرف اضافی رو نداره وگرنه باید بفرستمشون تو بند هر کدامشان هم که خواست تو خفا کاری علیه من بکنه خیلی راحت با پیشنهاد زر  به اطرافیانش پیدا میکنم و بعدش از مالیات های خودشان به کسانی که همکاری کنن باهام میبخشم رعیت جماعت زر رو میپرسته مطمعنم برای پول هر کاری میکنن پس کنترلشون خیلی راحت تر از این حرفا میتونه باشه.

اون هایی رو هم که مطالبه جیره اضافی کنن رو هم اگر تاریخ مصرفشون گذشته باشه دور میریزم و فقط اطرافیان مورد اعتمادم رو نگه میدارم از این رعیت های گشنه و ندار که چیزی در نمیاد پس اگه تهش مجبور باشم تا لباس تنشون رو هم مصادره میکنم و این حق طبیعی منه اونها محکوم به پذیرفتن و لبخند زدن هستند و باید نقاش هایی رو استخدام کنم که بر روی دیواره های  این شهر نقش گل و بلبل را بکشند و باید هر روزه به گروه موسیقی دربار بگم بروند و در میدان وسط شهر اجرا کنند تا رعیت ها با مصنوعیت کامل  کمی طبیعی تر شاد به نظر بیایند  باید شورشیان رو جلوی بقیه عوام به زیر گیوتین ببرم تا درس عبرتی بشه که کسی با من نمی تونه دربیفته و راه راست من ماندگاره  و چهار  تا رعیت گشنه بدبخت نمیتونن  با راستی مبارزه کنند  تا انتها زنده باد راستی ......