سرد به رنگ خون ، سرخ مثل برف

مبهم مبهم مبهم · 6 اردیبهشت · خواندن 1 دقیقه

کالبد ها رو زمین می افتادند در آنجا که مرمی ها جامه میدریدند. این زندگانی چیزی جز نبرد نیست ، نبرد برای بقا ، نبرد برای تحمیل عقیده ، نبرد برای کنترل بشریت و از همه مهم تر نبرد برای فتح ......

به عنوان یک سرباز که وارد سومین جنگ عظیم جهانی شده  فقط میتوانم بگم که : " زندگی چیزی جز نبرد نیست".در دورانی که جهان در حال تماشای  نمایش رقص گلوله ها بودند ، بازیگران این نمایش تن بعد تن بی جان به روی زمین می افتادند . هرکدام از آن ها دلیل های خود را برای افتادن و به خواب رفتن برای همیشه داشت  یکی به علت اصابت گلوله به سر دیگری به دلیل اصابت گلوله به قلب و علت های متفاوتی که در میدان نبرد وجود دارد.جنگ و جدال همواره عضو جدا نشدنی از قصه های تاریخه و  همواره  بنیادی ترین قانون جنگل را  به انسان ها گوشزد میکند  " بکش تا کشته نشی " . در این جهان یا شکارچی هستی یا شکار این دیدگاه یک کهنه سربازیه که از سال ها تجربه ای که در امور نظامی داشته به این دیدگاه رسیده .  من به عنوان یک سرباز در این دنیا دارایی چندانی ندارم ، ارزشمند ترین دارایی من دخترم رهاست که از وقتی که به عنوان سرباز به این جنگ اعزام شدم هیچ خبری ازش ندارم  .  به عنوان یک سرباز یک پندی برای تویی که داری این رو میخوانی  دارم : " اگر شکار نکردن در این دنیا باعث میشود که خودت تبدیل به هدفی برای شکار بشی ، همان بهتر که شکارچی باشی " .