نقطه سر خط

نقطه سر خط

توانم تقسیم شد بر روی ضرب آهنگ حاکمیت و غم هایم جمع گشت خوشحالی ازم کم شد

مثلثات آلوده

مثلثات آلوده

مبهم مبهم مبهم · 4 خرداد ·

دوپا ها بدانید زمینمان آلوده است ، آلوده به فرهنگ ها آلوده به تعصبات آلوده به سیاست در رنگ های مختلف آلوده به تمسخر رنگ های پوست و آلوده به فرق گذاشتن بین جنسیت ها و گرایشات . در این زمین سراسر آلوده به بیماری های مختلف خودم یکی از چند میلیارد ناقل دوپا هستم من چند سالی میشه که از بیماری متدین بودن و تدین گری رها یافتم اما همچنان بیماری های دیگه ای دارم که به تازگی به بسیاری از آن ها مبتلا شدم . حال که در حال نوشتن ماسکم را از صورت در آوردم و در این هوای آلوده تنفس میکنم  تا آلودگی در بیماری ام تجزیه شود و حال مرا همچنان بهتر و بهتر کند  

نمایش خون

نمایش خون

مبهم مبهم مبهم · 3 خرداد ·

بادها می وزیدند و ابر ها را می آوردند ، گلوله ها دست به دست مرمی ها در حال رقص بودند و خون ها در حال ریخته شدن و نقش بستن به روی آسفالتی بودند که از سرب داغ هم سوزان تر بود . نفس ها در سینه ها حبس بود تا اینکه ابر ها باریدند و خون های غلیظ رو زلال کردند دیگر خون ها ساکن نبودند آن ها به لطف اشک های ابر روانه شده بودند  . در آن ور صحنه صدای موسیقی سیاست در حال پخش بود  و کمی اینور تر چندی از عوام داشتند مغز هایشان را میشستند تا قبل از اینکه ساعت به ۲۰ و ۳۰ دقیقه برسد مغز های آماده ای داشته باشند . گوش ها پرده ها را کشیده بودند و چشم ها هم که همانند همیشه بسته . خون ها در حال رقص و تغییر جهت بودند که افرادی شستن آن ها را با کلامشان  شروع کردند 

ریشه های خونی

ریشه های خونی

مبهم مبهم مبهم · 1 خرداد ·

این درخت سالهاست که در خون زمین ریشه کرده  و میوه جنگ میدهد درختی که به ظاهر سبز اما به باطن سراسر سرخ است سرخ به رنگ خون  .  درختی که رشدش حاصل کود سرمایه داران و سیاستمردان است  که نباید بهتر از این باشد . پولدار ها پولدار تر و فقیر ها فقیر تر میشوند و سکه ها در کیسه های قهوه ای رنگ بر روی  ارابه های بنفش رنگی که  همدستان داروغه آن را حمل میکنند از تهی دستان به سمت  داراها روانه میشود ، برده ها مالیات زمین  و منابعی را میدهند که نه به شخص متعلق است نه به جمع  آن ها حق طبیعی انسان ها و سایر موجودات است  و حال که از فئودال عبور کردیم و به سرمایه داری رسیدیم آش همان آش است اما کاسه کمی گل گلی تر شده  ما همان بردگان سابقیم فقط به جای شلاغ با مالیات ها و تحریم ها ما را شکنجه میدهند  و خون آبی ها که خود مالیات ها را میگیرند همچنان هنوز با تحقیر ما را نگاه میکنند اما به رویمان نمی آورند  و این درخت رشدش همچنان و همچنان ادامه دارد و بزرگ تر و بزرگ تر میشود

ابر زادگان

ابر زادگان

مبهم مبهم مبهم · 1 خرداد ·

صدف همچنان در حال کشتن واژه هایش برای خلق کردن عاشقانه هایی بود که میخواست با آن ها دل معشوقش دریا را ببرد . باد ها شروع به وزیدن کردند و ابر های سیاه  را با خود آوردند  ابرها جلوی ماه را که تنها شنونده قصه های صدف بود را گرفتند آسمان انگار داشت لجبازی میکرد  انگار او هم از این عشقش خوشش نمی آمد اما برای صدف اهمیت نداشت او نوشته عاشقانه اش را با " به نام خداوند رنگین کمان " آغاز کرده بود.