خون قصه هایم با اشک هایتان زلال نمیشود
· 26 اردیبهشت · احمق ها میگویند رنج ها از انسان ها یک مرد میسازد اما مرد ضعیف تر از آن است که بشود آن هیولای تمام عیاری که رنج ها از انسان میسازد را با آن توصیف کرد ، بعد از آخرین بوسه ی پدربزرگ این رو فهمیدم که ما اینجا نیستیم که زندگی کنیم ما به دنیا آمدیم که درد بکشیم و رنج ببریم تا شاید قوی تر شویم . در این دنیا حتی زیباترین چیز ها هم جنبه ی زشتی درونشان دارند اما سایر انسان ها برعکس من فقط زیبایی ها را میبینند آن ها خار گل را نادیده میگیرند و سرخی گل را میبینند آن ها درد های افراد تا کمر خم شده در سطل زباله را نادیده میگیرند و برج های سر به فلک کشیده شهرها را میبینند آن ها دربند بودن کرم درون پیله را نادید و پروانه را میبینند و اما من من با خودم سوگند یاد کردم که تا زمانی که قلم به دست دارم و مینویسم یا قلمو به دست دارم و میکشم چیزی جز زشتی های روزگار را توی چشم انسان ها فرو نکنم