نقطه سر خط

نقطه سر خط

توانم تقسیم شد بر روی ضرب آهنگ حاکمیت و غم هایم جمع گشت خوشحالی ازم کم شد

میش و پود

میش و پود

مبهم مبهم مبهم · 29 اردیبهشت ·

نباید زیر ظلم سلطه ساکت موند و باید به داروغه و حاکم قدرت واقعی اتحادمون رو نشان بدیم  باید این من ها را متحد کنیم و ما بسازیم  زر حاکم تنها چند روز بسنده جیرخورانه و بعدش چی ؟ بعد اتمام همان فرد هم خودش معترض است پس خود را به زر نفروشید و مراقب حرف هایی که میزنید باشید زیرا خودفروخته ها فراوانند  آنها شاید ما را به زیر گیوتین ببرند اما عقیده مان را هم میتوانند به زیر گیوتین ببرند؟ مالیات ها بالا تر میرود و نان ها گران تر میشود  و این عدل حاکم است آنها ما را خر فرض نمیکنند که برایمان طرح میکشند بلکه  جیره خوران را فرض میکنند که در میدان به ساز  آنها میرقصند

گرگ و تار

گرگ و تار

مبهم مبهم مبهم · 29 اردیبهشت ·

درک نمی کنم چرا بعد این همه ترس و خونی که راه انداختم باز هم رعیت رعایت نمیکنه ، اونها باید مالیات هاشون رو  هر ماه از ماه قبل بیشتر به داروغه بپردازند هیچ کس هم حق هیچگونه حرف اضافی رو نداره وگرنه باید بفرستمشون تو بند هر کدامشان هم که خواست تو خفا کاری علیه من بکنه خیلی راحت با پیشنهاد زر  به اطرافیانش پیدا میکنم و بعدش از مالیات های خودشان به کسانی که همکاری کنن باهام میبخشم رعیت جماعت زر رو میپرسته مطمعنم برای پول هر کاری میکنن پس کنترلشون خیلی راحت تر از این حرفا میتونه باشه.

پیامی برای گذشته

پیامی برای گذشته

مبهم مبهم مبهم · 29 اردیبهشت ·

از کرانه هایی دور آمده ایم و در اطراف زمین مستقر شدیم .سالها از آخرین خبر مخابره شده میگذرد و حال  ماه از مدار خارج گشته ، ما  ذره به ذره تاریخ سیاهتان رو رصد کردیم و به همه چیز درباره تان پی بردیم و این پیام را به عنوان یه هشدار برایتان مخابره کردیم هشدار برای جلوگیری از انقراض شما و سایر جانداران زمینی . این هشدار را جدی بگیرید شما خودتان با بلند پروازی های جنگ طلبانه خودتان نه تنها خودتان را بلکه کل جانداران زمینی را منقرض میکنید حال سر تا سر آن سیاره پر از  موادی است که شما آن را رادیو اکتیو  خطاب میکردید

آخرین کوچه ی عالم

آخرین کوچه ی عالم

مبهم مبهم مبهم · 28 اردیبهشت ·

چند مدتی است بعد از اینکه با نقاشی انتزاعی آشنا شدم به نقاشی روی آوردم و از اینکار خیلی لذت میبرم و از این سبک نقاشی خیلی خوشم میاد چون اجازه میده در لحظه رها باشی حین ابجاد اثر و این حس خیلی خوبی داره برام ممنونم از سهو عزیز که من رو با این سبک از هنر آشنا کرد و با الگو گرفتن از سبک جکسون پللاک یکی از صاحب سبک های  نقاشی انتزاعی  چند وقتیه که یه سری چیز هایی رو خلق میکنم که نمیدونم بشه حتی اسمشو هنر گذاشت یا نه  اما هدفم از به تصویر کشیدن این آثار اینه که فارغ از هر گونه شکل واقعی بزارم رنگ ها حرف خودشون رو بزنن و اسم این اثری که بالاست رو گذاشتم " آخرین کوچه عالم " 

اینجا تنها مترسک تو باغ بود

من میگم خ اما ننه تو خون بخوان،اگه من رو باور نداری از باد بپرس حتی سرماتم نمیتونه این قصه ها رو توصیف کنه ننه . اینجا همه ما مهاجریم اما مقصدمان ثانیه هاست و در  انتهای مسیرمان تابوت سیاه منتظرماست تا گذرنامه ما را مهر و امضا کند ننه . اما باید گذر کنیم ننه باید از این دشت انتظار گذر کنیم  دشتی که به لاله های سرخ مبتلاست ، دشتی که پرنده ها سالهاست از روی تک درخت آن پرواز کرده اند و به آزادی ابدی پناه بردند. این دشت رو با خون گره زدند ننه ، بوی خون کبوتران اینجا چمن ها رو معطر میکنه و سرتاسر این چمنزار بوی اونها رو میده من به اندازه هزارویک شب ازت گله دارم اینجا در دیار غربت که همان وطن خودمان است تک تک قصه هات رو میشنوم اما تو به سپیدی عادت کردی ننه .من رو سراسر ترس فرا گرفته ترس از باز کردن دیوانم و روایت قصه هایی که سیاهی آن دل آسمان شب رو می شکافد ، ننه من شبیه آنها نیستم من نمیخواهم قاتل نور ماه باشم

سایه های قد کشیده

سایه های قد کشیده

مبهم مبهم مبهم · 26 اردیبهشت ·

خوشا به حال کوران که ظلم نمی بینند زیرا آنان به خواب زدگانی هستند که خود حامی ظالمند و بخش دردناک ماجرا اینست که خود ظلم را نمی بینند اما برای دیگری میخواهند . نفرین ماه دامن گیر حال همه ی تان شود و شرمتان باد اگرجای ستم دیده یک دقیقه و اندی تنفس میکردید متوجه می شدید که جای اکسیژن حق ستم دیده مونوکسید کربن ، حق ستم دیده گوشت یخ زده با طعم آلیاژ های آهنیست و حق ستم دیده زندگی کردن میان زباله هاییه که ستمگران ساختند و خوشا به آنان که خود را به  کوری زدند و اینها را ندیدند  زیرا که این سیاهی دیدنی نیست . با اینکه آگاه هستند جهان ستم دیدگان رنگی نیست و آن ها در حال بقا هستند نه تجربه زندگی باز هم همان کورهایی هستند که بودند و چه زیباست این چرخه که برای گردشش حتی به کفتار هم احتیاج است .......

خون قصه هایم با اشک هایتان زلال نمیشود

احمق ها میگویند رنج ها از انسان ها یک مرد میسازد اما مرد ضعیف تر از آن است که بشود آن هیولای تمام عیاری که رنج ها از انسان میسازد را با آن توصیف کرد ، بعد از آخرین بوسه ی پدربزرگ این رو فهمیدم که ما اینجا نیستیم که زندگی کنیم  ما به دنیا آمدیم که درد بکشیم و رنج ببریم  تا شاید قوی تر شویم . در این دنیا حتی زیباترین چیز ها هم جنبه ی زشتی درونشان دارند اما سایر انسان ها برعکس من فقط زیبایی ها را میبینند  آن ها خار گل را نادیده میگیرند و سرخی گل را میبینند آن ها درد های افراد تا کمر خم شده در سطل زباله را نادیده میگیرند و برج های سر به فلک کشیده شهرها را میبینند آن ها دربند بودن کرم درون پیله را نادید و پروانه را میبینند و اما من من با خودم سوگند یاد کردم که تا زمانی که قلم به دست دارم و مینویسم یا قلمو به دست دارم و میکشم چیزی جز زشتی های روزگار را توی چشم انسان ها فرو نکنم 

حجاب آسمان

حجاب آسمان

مبهم مبهم مبهم · 26 اردیبهشت ·

بعد از گذر چند ورقی از زندگی پسربچه بعد از آن موقع که رقص مردگان رو میدید و صدای سازشان رو میشنید ،پسر بچه با تمام درد و اندوه به جا مانده از زخم های زندگی به روی تنش ، رشد کرد تا به این دنیا ثابت کنه که حتی در مرداب هم میشه تنومند بود . گذر زمان  با سیاهی و سفیدی خودش بهش فهماند که باید افکارش رو تبدیل به جمله ها کنه و برای اینکه از شر دشمن همیشگیش یعنی روشنایی در امان بمونه  تاریکی ذهنش رو رو بومش نقش کنه نقش هایی که هیچ کس شاید درکش نکند اما تاریکی درون سر بچه رو فریاد میزنند