ماهی های راضی

مبهم مبهم مبهم · 23 اردیبهشت · خواندن 2 دقیقه

در دریای خون دلم ماهی ها سال ها زیر استبداد نهنگ ها بودند آن ها سال ها شکار بی چون و چرای نهنگها به موقع گرسنگی و گرم کننده محفل نهنگ ها به موقع بازی با شکار خود بودند اما چیزی که خون این دریا را می جوشاند رضایت این ماهی ها از طعمه بودن و همین یک ذره آب و اکسیژنی بود که نهنگ ها لطف میکردند و میگذاشتند که از آن ها استفاده کنند و همین برایشان کافی بود  انگار نه انگار که آن ها تظمینی برای بقا این نهنگ ها بودند هر چه بیشتر تخم میگذاشتند و تولید مثل میکردند غذای بیشتری برای نهنگ ها موجود میشد  به طوری که نهنگ در فکر میماندند که امشب از چه نوع ماهی مصرف کنند 

و سرنوشت ماهی ها دو راه بیشر نبود یا در نهایت غذای نهنگ ها میشدند یا از ناچاری مجبور به طعمه کردن خود بودند تا بلکه شاید نفرین ماهی ها گریبان گیر نهنگ ها بشه و سیخ یکی از ماهی ها درون حلقوم این نهنگ ها فرو بره و بمیره تا شاید گوشه ای از درد ماهی های داغ دیده دوا بشه  اما اینجا که دنیای قصه ها نیست اینجا طبیعت مادر وحشی حاکمه و طبیعت حکم میکنه که تا زمانی که ضعیف و راضی به چیزی هستی لیاقتت همان انتخابته و لیاقت ماهی ها هم چیزی بیش از این نبود رحمی در کار نیست در این دریا یا شکار هستی یا شکارچی  و حتی خود شکارچیان هم شکار شکارچیان قوی تر هستند  و این چرخه ادامه دارد . شاید با خودتان بگویید نویسنده این قصه عاری از هرگونه احساس است  باید بهتان بگم طبیعت زیبایی و زشتی را با هم و درکنار هم در خود دارد و این واقعیت آن است  برای ماهیانی که راضی هستند که شکار باشند چه سرشتی بهتر از آن که نهنگ ها آن ها را نوش جان کنند یا طعمه انسان ها شوند تا با آن ها بهترین وعده های غذایی را درست کنند در نگاه اول شاید این زشت برسد اما موضوع اصلی بر سر زشت و زیبایی نیست  این اکوسیستم است .....