زخم ما و بتادین قدرت

مبهم مبهم مبهم · 23 اردیبهشت · خواندن 1 دقیقه

   

در جهانی که تیزی واژگان امکان دارد که سر نویسنده خود را ببرد واژه های سبز اما خاردارم را به باد نمی دهم که با خود به انتهای قصه ببرد بلکه آن واژه ها را بدون هیچ ترسی در جمله ام جایگذاری میکنم تا بارها و بارها فریاد بزنم هنر عریان تر از چیزیست که بشه حجابش کرد نه جلوی نقش ها را می توان گرفت و نه نوشته ها و نه ساز ها و از همه مهم تر و نه اندیشه ها را و این طبیعت واقعی یک هنر و هنرمند است که دردهاش را فریاد میزند و یا نقش میکند اما همواره هنرمند نماهایی بودند که در چهارچوب سلطه نقش کشیدند یا به ساز سلطه رقصیدند یا با واژگان آن ها جمله ساختند و خود را نویسنده نامیدند خود فروخته هایی که در هنر نه به دنبال علاقه بلکه با خود فروختگی هنری به دنبال ثروت بودند ، به دنبال ثروت بودن از دیدگاهم بسیار هم چیز خوبیست اما این مسئله با خودفروختگی برای ثروت کاملا متفاوت است  وقتی مترسک سلطه در جالیزار هنر کاشته شود آن وقت کلاغ ها هنرمندان واقعی هستند زیرا نترسیدند.

حال  که به واپسین واژه های این متن میرسیم دوست دارم سوالی را بیان کنم که هیچگاه به جواب آن پی نبردم ،به راستی که هنر چیست ؟