تو دنیای که عشق محدودم میکرد به جغرافیا به این فکر میکردم که شاید انسان ها خودشان رو آنطور که باید درک نکردن  اخه تو جایی بزرگ شده بودم  که فرهنگ جوری بهم دیکته شده بود که عشقم رو گناه بدونم اما با گذر زمان همه چیز معنی جدید تری برام پیدا کرد و این معانی نو باعث شد تا فصلی نو از دفتر زندگیم برام ورق بخوره  , فصلی که با این سر فصل آغاز میشد : " نقطه انتهای داستان نیست" .